![]() |
![]() |
|
| اینجا جهان آرام است |
|
وقتي رفتم يک فنجان چاي در يک رستوران مشکوک بنوشم يک پيشخدمت به من گفت ببخشيد که تو شرايط بدي مزاحم شدم من هم گفتم اينجا جهان آرام است اون هم آدرس کتابخانه اي رو داد من به اونجا رفتم يک کتابدار اونجا بود که انگار هر تيکه از لباسش را از يک حراجي خريده بود پيراهن گلدار کروات راه راه کت پيچازي و شلوار چارخانه اون کتابدار پيرمردي بود با موهايي خاکستري و سبيلش را به بالا تاب داده بود من شروع کردم به سوت زدن آهنگ رمزي اون که شق و رق ايستاده بود طوري به من سلام کرد انگار که يه سرباز هستم بعد به من گفت ببينم دختر خانوم به مامانت کمک مي کني يا نه منم گفتم اگه بخواد چرا که نه بعد اون يه بسته با دو تا بليط به من داد بسته براي تغيير قيافه بود و دو تا بليط هم مال کشتي پراسپرو من به شکل ملوان تغيير قيافه دادم و به عرشه کشتي رفتم اونجا کاپيتان شام البته کاپيتان شام واقعي نه کنت الاف يه بسته داد که توش يکي از فيلمنامه هاي گوستاو بود که نوشتنش حوصله شما رو سر مي بره که وقتي رمزگشاييش کردم اين جمله دراومد:
يک تئاتر در آمريکا با حضور لموني و همسرش(؟!) اجرا خواهد شد. اميدوارم حوصله شما سررفته باشد و تا ته اين مقاله رو نخونده باشيد اينجا جهان آرام است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/06/12ساعت 1:11 توسط کلاوس |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه چیز درباره VFD و بچه های بدشانس
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
خلاصه کتاب ها کتاب ها اشخاص متفرقه |
| نویسندگان |
|
کلاوس ویولت |
| پیوندها |
|
لموني اسنيكت هارپر كولينز ناشر بچه هاي بدشانس راز كتاب ممنتو موري دنیای جدید یک بازی آنلاین |
|
RSS
|