تبليغاتX
Volunteer Fire Department
اینجا جهان آرام است
دوستان خوبم !

 

امیدوارم که از نواخته شدن زنگ ها سردردی عایدتان نشود !

اینجا هوا خیلی سرد است و من کتی برای پوشیدن ندارم ! جهان دور سرم می چرخد انگار . کاش

مسکنی در این یخچال باشد . آرام در پیاده رو قدم میزدم  هوا چه قدر سرد است . داشتم می گفتم .

 قدم می زدم که سگی پا چه ام را گرفت و این فاجعه زاییده شد . الان در کافی نت هستم و نشسته ام . یک

 وبلاگ هست که در آن حرف هایی زده شده  من نمی فهمم متعلق به چه کسی است .را هم

نمیدانم تنها متوجه شدم به جهان و این چیز ها مربوط میشود و این گوشه نوشته لمونی اسنیکت که

من نمیدانم چه کسی است . انگار که برای این بچه ها مهم است . اصطلاحاتی هست که نمیفهمم مثلا

 همین آدرسشان که نه سر نه ته دارد مخفف سه کلمه است انگار . در رابطه با این که چرا این جا

هستم نگفتم . الان می گویم . همین حالا می گویم . مال همان موقع است که آن سگ پاپیچم شد و او

 لای دندان هایش آدرس این وبلاگ را داشت که همین وبلاگ باشد که الان باز کرده ام و من تنها میبینم

که اینجا فقط چیز هایی نوشته اند که من  هیج نمیفهمم . چرا بچه ها باید درباره ی این مسائل

بنویسند ؟

هوا بس ناجوانمردانه سرد است . و اوست که باید پاسخگوی من باشد همان پیاده رویی که در آن قدم

 می زدم ...

به صدا در آورید زنگ های تلفن را ...!

 

پ.ن۱ : به زور به هم ربط دادم این جمله ها رو . باور بفرمایید کار سختی بود .

پ.ن۲: دیگه نمی دونم ... تلگراف بزنید ...

پ.ن۳: اگه جایی اشتباه کردم پوزش...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 15:26  توسط ویولت | 

در سلسله کتابهای بچه‌های بدشانس جنایاتی مشکوک و گاهی ترسناک رخ داده که در این مقاله جمع آوری شده‌است.بدانید که این‌ها هم تمام جنایات نیستند.

آتش سوزی بودلر

آتش سوزی بودلر کمی قبل از شروع کتاب اول(شروع ناگوار)رخ می‌دهد.بچه‌های خانواده بودلر (ویولت بودلر، کلاوس بودلر و سانی بودلر)در کنار ساحل برینی بیچ بودند که آقای پو این خبر را برایشان آورد که خانه شان آتش گرفته و پدر و مادرشان سوخته‌اند.کمی بعد پو بچه‌ها را به خانه ویرانه اشان می‌برد.از متن کتاب:

آقای پو بچه‌ها را به خانه اشان برد تا ببینند چیزی سالم مانده یا نه.وحشتناک بود.میکروسکوپ ویولت از حرارت مچاله شده بود.قلم مورد علاقه کلاوس خاکستر و تمام حلقه‌های دندان سانی ذوب شده بود.بچه‌ها بقایای خانه ویرانه‌ای را میدیدند که تمام عمر دوستش داشتند:یک پیانو بزرگ، بطری نقش دار و ظریفی که مال پدرشان بود و کوسن سوخته کنار پنجره که مادرشان دوست داشت روی آن بنشیند و چیز بخواند.

علت این آتش سوزی هیچوقت مشخص نشد ولی فیلم سرگذشت ناگوار علت این آتشسوزی کنت الاف شناخته میشود.

در کتاب لمونی اسنیکت:زندگی نامه تایید نشده برت هلکوئسیت تصویر گر و نقاش کتاب نامه‌ای به لمونی اسنیکت می‌نویسد که در آن نامه هم چیزهایی که در شروع ناگوار گفته شد در آنجا پیدا کرده و از این خانه طراحی کشیده‌است.

منبع:شروع ناگوار و زندگی نامه تایید نشده.

آتش سوزی دینومان

ساعت سه آخرین ساعتی بود که زنگ ساعت عظیم هتل دینومان به صدا در آمد.هتل دینومان محلی از قرارگاه‌های گروه وی اف دی بود که به خاطر ورود کنت الاف و دوستانش در آتش سوخت(کتاب دوازدهم:خطر مافبل آخر).کنت الاف و سه بچه خانواده بودلر با آسانسور هتل به طبقه پائین هتل اتاق ۰۲۵ رفتند تا شکردان وی اف دی را بدست آورند.هرچند که شکردان را نیافتند.الاف با استفاده از مواد اشتعال آمیز رختشویخانه و یک کبریت آن جا را آتش زد و آتش سوزی تا طبقه نهم هتل ادامه یافت و تمام هتل سوخت.اما بودلرها، قاضی اشتراوس و الاف توانستند قبل از سرایت آتش به طبقات بالا با آسانسور به پشت بام هتل بروند.

در هر طبقه بودلرها می‌ایستادند و به افراد در آن طبقه آتش سوزی را خبر می‌دادند.و الاف هم خبر آنها را دروغ می‌شمرد.سر انجام به پشت بام رفتند و با استفاده از قایقی که آن بالا بود و متعلق به کارملیتا اسپاتس بود به دریاچه پریدند و از آنجا فرار کردند.هر چند که قاضی اشتراوس با آنها همراه نشد. دود آتش سوزی باعث شد تا داوطلبان وی اف دی که قصد آدن به هتل را داشتند به آنجا نیایند.

با آتش سوزی دینومان سرنوشت بسیاری از شخصیت‌های کتاب(مانند ازمی اسکوالر، کارملیتا اسپاتس، آقای پو، جروم اسکوالر، چارلز، آقا؟، نرون و...)نامعلوم بماند.

منبع:کتاب خطر ماقبل آخر

مرگ دکتر ارول

در کتاب چهارم(کارگاه مصیبت بار)دکتر جورجینا ارول که شخصیت منفی است، میمیرد.دلیل مرگ اتفاقی او جنجالی بود که در فصل دوازده کتاب رخ داد.دکتر ارول با صلای سرتیز خود به جان سانی افتاده بود و در حینی که می‌خواست سانی را بکشد آقا؟وارد شد و با جمله این جا چه خبره او را هول کرد.دکتر ارول از تعجب و شوک وارد شده چند قدم عقب رفت و در مسیر اره کارگاه که روشن بود قرار گرفت و...

در کتاب لمونی اسنیکت:زندگی نامه تایید نشده یکی از مقاله‌های روزنامه پانکتیلیو می‌نویسد قتل در کارگاه چوب بری لاکی اسملز و سریعا در شماره بعد تیتر را به حادثه در کارگاه چوب بری تغییر میدهد. این مقاله از طرف کنت الاف کنترل شد.

منبع:کتاب کارگاه مصیبت بار

آزار و کار اجباری بچه ها

در کتاب شروع ناگوار کنت الاف که زمانی سرپرست بچه‌های بدشانس بود آن‌ها را آزار میداد.آنها را یتیم صدا می‌کرد و به آن‌ها کار اجباری تحمیل میکرد.مثلا هر روز صبح که بچه‌ها بیدار میشدند یادداشت بلندبالای او درباره کارهایی که باید انجام می‌دادند را می‌خواندند و انجام می‌دادند. مثلا می‌گفت که کنده‌های ببرند، پنجره‌ها را بشویند، علف‌ها را کوتاه کنند و خانه را تمیز کنند و برای ده نفر شام درست کنند.

این آزارها با تغییر سرپرست بچه‌ها تمام شد.

منبع: کتاب شروع ناگوار

ازدواج غیر قانونی

طبق نمایش عروسی شگفت انگیز نوشته ال فانکوت داستان یک عروسی شاد است که عروس به داماد بله می‌گوید و سند ازدواج را امضا میکند.در کتاب (شروع ناگوار) کنت الاف این نمایش را بازی میکند و نقش داماد را بر میگزیند.این در حالی ست که ویولت بودلر نقش عروس را بازی میکند و قاضی اشتراوس هم نقش قاضی کلیسا که این دو را با هم عقد میکند.

کلاوس شب قبل از نمایش کتابی قانونی را می‌خواند که در آن قانون ازدواج نوشته شده‌است:در عروسی رسمی عروس باید بله بگوید و سند رسمی رادر حضور یک قاضی رسمی با دست خودش امضا کند.او متوجه نقشه الاف می‌شود:الاف به ظاهر در نمایش می‌خواهد با ویولت ازدواج کند ولی همه چیز یک ازدواج رسمی آماده‌است. ویولت و کلاوس هر دو از این نقشه آگاهند ولی کنت الاف تهدید میکند که اگر عروسی سر نگیرد سانی را از بالای برج خود که زندانی است می‌اندازد.

ویولت در صحنه ازدواج سند را با دست چپش امضا میکند در حالی که راست دست است پس سند را با دست خودش امضا نکرده‌است.الاف هم چون فکر کرده عروسی انجام شده سانی را آزاد میکند اما وقتی میفهمد که نقشه انجام نشده فرار میکند.

فیلم سرگذشت ناگوار آنچنان که باید و شاید به کتاب وفادار نمانده‌است.همین صحنه ازدواج مثلا بدست کلاوس حل میشود در حالی که کلاوس هیچ نقشی در جریان نداشته‌است.

تغییر قیافه

بیشترین تغییر قیافه‌ها را در کتاب‌ها کنت الاف انجام داده‌است و در هر کتاب نقشه اش برملا شده و رسوا میشود.فهرست کردن تغییر قیافه‌ها واقعا مشکل است ولی در زیر چند تا از آنها نوشته شده‌اند.

استفانو

دستیار عمو مونتی بود که کنت الاف او را میکشد و خود را جای او میزند.و از ریش مصنوعی، کت آزمایشگاه و تیغ موی سر استفاده میکند.(در کتاب دوم:سالن خزندگان)

کاپیتان شام

دریانوردی پیر که کنت الاف در کتاب سوم(پنجره بزرگ) این هویت را برای خود انتخاب کرد.او با این هویت عمه جوزفین عاشق خود کرد و با استفاده از این هویت او را کشت. وسایل او برای این کار یک چشم بند مصنوعی، یک پای چوبی و کت دریانوردی بود.

در کتاب لمونی اسنیکت:زندگی نامه تایید نشده شخصی با هویت کاپیتان شام به اسنیکت نامه مینویسد ولی از گفتار نامه برمی آید او دوست باشد.

کلانتر لوسنیا

هویتی در کتاب هفتم(دهکده شوم) که ازمی اسکوالر از آن استفاده کرد.وسایل او برای این کار یک کلاه ایمنی موتور سواری، کت پلیسی، چکمه‌های سیاه بلند و یک اسلحه نیزه انداز استفاده کرد.

کلانتر لوسنیا باعث مرگ جک اسنیکت شد.به این صورت که جک اسنیکت را به عنوان کنت الاف به اهالی دهکده دوستداران پرنده‌ها معرفی کرد و حکم در آتش سوختن او را صادر کرد.هرچند که جک در سلول خود کشته شد.

لیست تغییر قیافه

در کتاب لمونی اسنیکت:زندگی نامه تایید نشده دو جزوه مرحله یک و دو تغییر قیافه وی اف دی گنجانده شده‌است.

منبع:همه کتابها

مجازات نادرست

در دهکده شوم(کتاب هفتم)دهکده دوستداران پرنده‌ها خود قانون وضع می‌کردند.آنها هر جرمی را که قانونشان را نقض میکند را مجازات میکنند و مجازات تمام این جرم‌ها در آتش سوختن است.اهالی دهکده مشتاق خشونت بودند و با لذت به افرادی که درون آتش می‌سوختند نگاه میکردند.

منبع: کتاب دهکده شوم

سیرک کالیاری

سیرک کالیاری در کتاب نهم وارد داستان میشود.در همان ابتدا می‌فهمیم که سیرک کالیاری غیر قانونی است. این سیرک به صورتی غیر اخلاقی عجیب الخلقه‌ها را نمایش میدهد و مردم مشتاق خشونت را راضی میکند. جنایت دیگر این سیرک بی رحمی و شلاق غیر قانونی با حیوانات است.دست کم ده شیر در قفسی تنگ هم نگه داشته می‌شده‌اند.

و بسیار وحشتناک است که این سیرک نمایش قربانی هم دارد.شیرها که به طوری وحشتناک گرسنه می‌ماندند داخل گودالی نگه داشته میشدنمد که قربانی بدبخت طعمه آنها شود.این در حالی ست که مردم این نمایش را با ولع نگاه میکنند.

منبع:کتاب سیرک مرگبار

دزدی

دزدی هم مانند تغییر قیافه جنایتی گسترده بر این سلسله کتابها است.مانند دزدی زیردریایی و شیرها. اما بدترین دزدی در داستان‌ها ربودن بچه هاست که در کتاب یازده (غار غم انگیز)به واضح ترین نوع خود نمایش داده میشوند.آنها مجبورند برای الاف کار کنند.

اصلی ترین دزدی‌های داستان به دزدیدن ثروت بودلرها و دزدی شکردان ازمی مربوط است.

منبع:همه کتابها

کارگاه غیرقانونی

کارگاه چوب بری لاکی اسملز کارگاهیست که هیچ یک از قوانین لازم برای یک کارگاه قانونی را ندارد.بودلرهای یتیم در طول زندگی در آنجا مجبور به کار شدند.حقوق کارمندان در آنجا فقط بن خرید و غذای آنها آدامس است.در حالی که باید زیر نظر یک سرکارگر بداخلاق با وسایل خطرناکی کار کنند.

این کارگاه هیچوقت تعطیل نشد و تخلفات صورت گرفته در آن کاملا نادیده گرفته شد(زمانی که آقای پو به آنجا آمد)

منبع:کتاب ارگاه مصیبت بار

سختگیری در مدرسه

در کتاب مدرسه سختگیر تنبیهات غیراخلاقی انجام میشد.مثلا اگر کسی بدون وقت قبلی وارد دفتر معاون مدرسه می‌شد باید غذایش را بدون قاشق چنگال می‌خورد.و یا یتیم‌ها در مدرسه باید در آلونکی وحشتناک زندگی میکرد. هیچکدام از این‌ها رفع نشد.زمانی که آقای پو به آنجا آمد.

منبع کتاب مدرسه سختگیر

وی اف دی سازمانی پر از بدبختی

جنایاتی که ملاحظه کردید همه و همه یا به خاطر منفعت خود مقصران است و یا به خاطر هدف بزرگشان وی اف دی.چه هدف برتر و چه خواسته نا به جا تمام این جنایات از هر جنبه‌ای تمام و کمال انجام نشده و تقریبا در تمام این جنایات و فعالیت‌ها کسی از بین رفته‌است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 16:41  توسط کلاوس | 
كيت اسنيكت کیت اسنیکت یک شخصیت خیالی در مجموعه ماجراهای بچه‌های بدشانس است.شخصیتی مثبت در گروه وی اف دی.طبق گفته خود او زمانی انشعاب رخ داد که او ۴ ساله بود. نسبت‌ها کیت اسنیکت خواهر جک اسنیکت و لمونی اسنیکت در مجموعه‌است.او همسر دیویی دینومان است و در کتاب آخر:پایان از دیویی بچه‌ای می‌آورد و نام او را بئاتریس میگذارد.او در حین زایمان بئاتریس می‌میرد. حضور در وی اف دی کتاب یازدهم:غار غم انگیز در کتاب یازدهم وقتی بچه‌ها در زیر دریایی کویکگ می‌روند و با کاپیتان ویدرشینز و فیونا رو به رو می‌شوند نامی از کیت در نامه‌ای برده می‌شود و در آخر همان کتاب کیت اسنیکت خودش با یک تاکسی پیش بچه‌های بودلر می‌آید و آنها را سوار کتاب دوازدهم:خطر ما قبل آخر در کتاب دوازدهم از ادامه تاکسی سواری کیت بچه‌ها را به یک سفره صبحانه دعوت می‌کند و در این حین واقعیت‌هایی درباره وی اف دی را به بچه‌ها می‌گوید.همینطور می‌گوید که باردار است.در ادامه می‌فهمیم او به‌دنبال کاپیتان ویدرشینز به دریاها می‌رود. کتاب سیزدهم:پایان در کتاب آخر کیت به جزیره پایان همراه با یک مکعب عظیم از کتابها می‌آید اما بقدری مجروح و خسته و در مانده‌است که نمی‌تواند از آن مکعب پایین آید مگر در آخر کتاب که کنت الاف او را پایین می‌آورد تا او را زایمان کند.دختر کیت بدنیا آمد اما خود او از دست رفت.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 16:36  توسط کلاوس | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
همه چیز درباره VFD و بچه های بدشانس

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آرشیو موضوعی
خلاصه کتاب ها
کتاب ها
اشخاص
متفرقه
نویسندگان
کلاوس
ویولت
پیوندها
لموني اسنيكت
هارپر كولينز ناشر بچه هاي بدشانس
راز كتاب
ممنتو موري
دنیای جدید یک بازی آنلاین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

JavaScript Free Code

JavaScript Codes


Javascripts


JavaScript Codes